این مقاله در تاریخ ۱۲ آذر ما۱۳۸۸ در روزنامه اعتماد به چاپ رسیده
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1998468
در مقاله پيشين اينجانب كه با عنوان «اهميت فراگيري علم پدر و مادري» در روز دوشنبه دوم آذرماه چاپ شد، هدف ايجاد انگيزه بود و اينكه والدين به اين وجه از رشد كودك (كه همانا رشد رواني - عاطفي كودك است) پي برده و جهت داشتن فرزندي سالم به لحاظ روان، گام برداشته و تلاش كنند. در اين بحث سعي نويسنده بر آن است تا به ذكر شماري از مشكلات ملموسي كه جامعه با آن روبه رو است، پرداخته و ريشه آنها را در كودكي مورد بررسي قرار دهد.
شخصيت، عملكرد فرد و ارتباط آن با انتقادپذيري
اصولاً با توجه به اينكه زواياي تاريك ايرادها و نقايص انسان با تابش نور نقد روشن شده و انسان به واسطه همين روشنايي به نقايص خود آگاه مي شود بنابراين انتقاد سالم باعث ارتقا و رشد فردي و در پس آن رشد جمعي خواهد شد. ولي متاسفانه شاهد آن هستيم كه در بسياري مواقع به انتقاد از خود يا موضوعي كه با آن در ارتباطيم نه تنها روي خوش نشان نمي دهيم بلكه به طور جدي با آن به مقابله برمي خيزيم. نتيجه كار آن مي شود كه آن زواياي تاريك براي ما روشن نشده و رشد فردي و اجتماعي ما با چالش روبه رو خواهد شد.
به منظور ريشه يابي اين معضل بزرگ كه به زعم نگارنده ريشه در كودكي دارد، به دوران كودكي گريزي خواهيم زد. كودك براي شناخت دنياي اطراف خود به آزمون هايي دست مي زند كه معمولاً با مخالفت پدر و مادر يا كساني كه اين نقش را ايفا مي كنند، روبه رو مي شود. كودك به واسطه نياز به شناخت دنياي اطراف خود دائماً به آزمايش آن دست مي زند. به طور مثال كودك توپي را به زمين مي زند و متوجه مي شود كه توپ بالامي آيد. چندي بعد ليوان آبي را كه در دست دارد به زمين مي كوبد، به اميد آنكه همانند آن توپ بالابيايد كه ناگهان اطرافيان خود را خشمگين مي يابد و در پي آن اين جمله را خواهد شنيد كه «بچه بد...، چرا ليوان را شكستي؟» ولي ماجرا به همين جا ختم نمي شود. كودك موارد ديگري را نيز به بوته آزمايش مي گذارد و به دليل ناآگاهي پدر و مادر از نحوه صحيح تربيت كودك، اين پيام را خواهد شنيد كه «تو بچه بدي هستي،.. كه اين كار را كردي،»
متاسفانه اين گونه برخوردها براي كودك مشكلاتي را به بار خواهد آورد كه در نهايت، جامعه تاوان آن را پس خواهد داد. كودك با اين گونه پيام هاي مخرب مي آموزد كه:
1- نبايد آزمايش كند، بلكه در قبال اشيا و موجودات پيرامون بي تفاوت باشد. نتيجه آنكه خلاقيت در كودك سركوب خواهد شد.
2- «كار بد» مستقيماً با ساختار «شخصيت» كودك گره خورده و عمل بد كودك، شخصيت كودك را تحت الشعاع خود قرار مي دهد.
اين نتيجه گيري دوم درست مربوط است به بحث انتقادناپذيري. وقتي والدين اين دو موضوع را با هم ادغام مي كنند در واقع به كودك خود اين پيام را مي دهند كه تو به دليل انجام كار بد، آدم بدي نيز هستي.
روش درست اين است كه كودكي كه كار خطايي نظير به هم ريختن اتاق، شكستن اشيا يا پاره كردن كتاب انجام مي دهد، والدين او بايد ميان كار بد و شخصيتش تمييز قائل شده و به خاطر رفتار بد، كودك را «بد» خطاب نكنند. جمله صحيح در صورت رفتار ناشايست كودك چنين است: «تو پسر (يا دختر) خوبي هستي ولي اين كاري كه انجام دادي، كار بدي بود.» با به كار بردن جمله صحيح، پيغامي كه كودك دريافت خواهد كرد اين است كه كار بد با شخصيت بد متفاوت است، «تو» و شخصيت تو خوب است، اما «عملكرد» تو بد است و انسان خوب هم خطاكار مي شود. با جدا كردن اين دو در كودكي، فرد به اين نتيجه خواهد رسيد كه عمل بد يا رفتاري كه توسط او انجام گرفته و احياناً مورد انتقاد ديگران واقع شده، ساختار شخصيتي و هويت او را زير سوال نبرده و در پي آن نيازي نمي بيند با تمام قوا از آن دفاع كند و خود را عاري از نقص و مبرا از هرگونه خطايي جلوه دهد.
متاسفانه به دليل ناآگاهي والدين از نحوه صحيح آموزش كودك، چنين مشكلاتي در كودك شكل مي گيرد چرا كه با كوچك ترين انتقادي از نوشته، عمل، حركت يا رفتارمان و به دليل آنكه آن را انتقاد به شخصيت خود مي پنداريم و بقاي رواني- اجتماعي خود را مورد تهديد و تجاوز تصور مي كنيم، با تمام وجود از آن دفاع كرده و راه هرگونه انتقادي را بر خود مي بنديم، غافل از اينكه با اين كار از ارتقا و رشد خود و در پي آن جامعه جلوگيري كرده ايم.
طعنه و كنايه به جاي ابراز احساسات
موضوع دوم بحث سركوب احساسات است. در كودكي ما بارها زمين خورديم و از زمين خوردن خود احساس درد كرديم. والدين سريعاً ما را از زمين بلند مي كردند و گاهي زمين را كتك مي زدند و به ما مي گفتند «هيچ چيز نشد» و كودك، ناباورانه در ميان دو تناقض قرار مي گيرد، از طرفي واقعاً درد را احساس مي كند و از طرفي كساني كه كودك آنها را به عنوان سمبل و نماد همه چيزداني خود پذيرفته است به او اين پيغام را مي دهند كه هيچ اتفاقي نيفتاده و اين احساس تو غلط و اشتباه است.
با تكرار اين رفتار و رفتارهاي مشابه توسط والدين، كودك آرام آرام به اين نتيجه خواهد رسيد كه كل احساسات او غلط و اشتباه است و حتي در بزرگسالي نيز قادر نخواهد بود احساسات خود را به درستي بروز داده و او نيز به واسطه آموزشي كه ديده همچون والدين خود به سركوب آنها ادامه خواهد داد.
روش درست در برخورد با احساسات كودك اين گونه است كه احساسات او را بايد جدي گرفت و براي آن ارزش قائل شد. همچنين تفاوت احساسات متفاوت، بايد واضح و شفاف براي كودك بيان شود، مثلاً احساسي كه تو داري احساس غم، حسادت، درد، دلتنگي يا شادي است. آموختن ابراز احساسات با كلام مناسب يكي از مهم ترين كليد هاي ارتباط سالم است. حرف زدن فرد درباره احساسات به اين معناست كه فرد بتواند به ديگران بگويد كه درباره اتفاقي كه افتاده چه احساسي دارد، بدون اينكه به قضاوت درباره آن بپردازد، به ديگري اتهام بزند، سرزنش كند يا با لحن تمسخر، طعنه و كنايه حرف بزند و اين مهارتي است كه بايد آموخت.
بسياري از اوقات لحن كلام، كلمات، حالت چهره و رفتارهاي غيركلامي افراد گوياي احساسات منفي درون آنها است كه بيان نشده و عدم بيان آشكار احساسات موجب ابراز خشم ناگهاني يا تسليم شدن بي مورد مي شود. احساساتي مانند خشم، ترس، غم، ناراحتي، حقارت، شرم و مانند آن احساسات منفي انساني هستند كه وجود دارند و بايد ابراز كرد. بيان اين احساسات به درك بهتر ديگران كمك مي كند و نيز زمينه را آماده مي سازد كه بتوانيم درباره آنها حرف بزنيم و در نهايت روابط مان را بهبود بخشيم. در واقع ويژگي يك ارتباط بد اين است كه فرد به جاي آنكه افكار و احساسات خود را آشكارا بيان كند، آنها را غيرمستقيم نشان دهد. كودكي كه از مادرش عصباني است، اما به او نمي گويد و به جاي آن در را محكم به هم مي كوبد. در حالي كه مي تواند به او بگويد «وقتي فلان اتفاق افتاد، من عصباني شدم.» يا مادري از فرزندش ناراحت است و وقتي فرزند علت را از او مي پرسد، انكار مي كند ولي تمام حالات چهره او نشان دهنده ناراحتي دروني اوست در حالي كه مي تواند بگويد «من ناراحت شدم وقتي تو وارد خانه شدي و به من سلام نكردي و به اتاقت رفتي. احساس كردم به من بي توجهي كردي.»
اينها و مشكلات مشابه ديگر مانند كتابخواني، مسووليت پذيري و... نشات گرفته از عدم آموزش صحيح در دوران كودكي است. اميد كه خوانندگان گرامي پذيراي اين مهم باشند كه تربيت صحيح كودكان نيازمند آموزش مستقيم است و نمي توان از طريق «غريزه» يا «آزمون و خطا» به آن دست يافت.
*درمانگر و برگزاركننده كارگاه هاي آموزشي پدري و مادري
ادامه مطلب














