خود شيفتگي
<< نعل وارونه ي نفرت از خويش >>
و
متاسفانه
عامل عقب ماندگي ما ايرانيان
در خودشيفتگي فردي ، فرد ودر خودشيفتگي هاي جمعي ، جمع به دليل توقفهايي در مراحلي از ناتواني و عجز و احساس عدم توانمندي براي حفظ روان خويش متوسل به مکانيسمي دفاعي مي شود که به آن خودشيفتگي اطلاق ميگردد .
کودک ناتوان به دنيا مي آيد از توان مادر تغذيه ميشود ، از توان مادر ياري ميگيرد تا به تدريج بر اين ناتواني دروني فائق بيايد و احساس توانمندي کند . گاهي به علت نداشتن اين مادر توانمند يا کسي که نقش مادر را براي او بازي ميکند و يا عدم ويژگيهايي که اين مرکز توان بايد داشته باشد از جمله حمايت، احترام ، حضور عاطفي ، عشق ، پذيرش و آگاهي آنوقت است که اين احساس ناتواني در کودک تثبيت شده و کودک با تخيلي از قدرت ، تخيلي از خود برتر بيني و تخيلي از اينکه موجودي است ويژه و او بر ديگران سلطه و برتري دارد بزرگ مي شود .
البته تا قبل از 5-6 سالگي اين خودشيفتگي ها سالم و طبيعي است ولي اگر بعد از شش سالگي اين خودشيفتگي ها مثل تاولي فروکش نکند و کودک اعتبار و ارزش خود و ديگران را درون خودش به ثبت نرساند اتفاقي که ميافتد اين است که با همين ويژگي، انساني است بيست ، سي ، ويا شصت ساله ، ولي کودک روان . بدين معني که از لحاظ عاطفي و ارتباطي زير پنج سالگي توقف کرده است .
همين وضعيت براي جوامع و ملتها نيز اتفاق مي افتد . اگر ملتي در جايي از تاريخ بايستد و بگويد : فرهنگ من ، تاريخ من ، تمدن من زبان من و نه بقيه دنيا ، حالت آن کودکي را پيدا ميکند که در يک توهم امنيتي بسر ميبرد بخاطر آنچه که بر سر او آمده ...
مصرانه بر اين باورم که جامعه اي سالم به لحاظ رواني يا حکومتهاي مريض در آن شکل نميگيرد ويا اگر هم بوجود آيد قادر به ادامه حيات نخواهد بود .
لازم است در ادامه توضيحاتي در خصوص مراحل رشد کودک عنوان گردد :
ادامه مطلب







